مالكش ممكن نباشد در اينجا وظيفه وى اين است كه مال را نزد حاكم گذارده و در صورتى كه آن هم ممكن نباشد نزد عادل و شخص موثقى بگذارد و بدينوسيله رفع غائله بنمايد .
سپس مىفرماين :
همانطوريكه بدون وجه و سبب اگر ودعى مال امانت را به كس ديگرى برسم وديعه بسپارد گفتيم ضامن است اگرچه به همسر يا شخص موثقى باشد اكنون مىگوئيم در صورتى كه ديگرى را در حفاظت آن با خود شريك قرار دهد اگرچه فرزند يا همسرش باشد يا احيانا آن را در محلى قرار دهد كه بين او و ديگران از نظر تصرف مشترك باشد بطوريكه بملاحظه اشتراك با غير در تمام اوقات نمىتواند مال امانت را زير نظر داشته باشد با فرض قبلى از نظر حكم متحد بوده و در اين صورت نيز ضامن محسوب مىشود زيرا در نگهدارى مال تفريط و تقصير كرده است .
قوله : او اودعها لغيره : ضمير فاعلى در [ اودعها ] بودعى و ضمير مفعولى آن به وديعه راجع بوده و ضمير در [ غيره ] نيز به ودعى عود مىكند .
قوله : فلو اضطر اليه : ضمير نائب فاعلى در [ اضطر ] به ودعى و ضمير مجرورى در [ اليه ] به ايداع عود مىكند .
قوله : بان خاف عليها : ضمير فاعلى در [ خاف ] بودعى و ضمير مجرورى در [ عليها ] به وديعه عود مىكند .
قوله : او نهب : بفتح نون و سكون هاء به معناى غارت كردن است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 176
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٦