است كه مىگوئيم :
كلمه [ وثيقة ] خبر است براى [ هو ] و مرجع [ هو ] كلمه [ الرهن ] است و در محلش مقرّر است كه هرگاه ضميرى مبتداء واقع شد در تذكير و تأنيثش دو وجه جايز است :
الف : رعايت تطابقش با خبر مؤنث .
ب : رعايت تطابقش با مرجع كه مذكر است .
در اينجا نيز مىگوئيم عدم تطابق مبتداء با خبر بملاحظه رعايت مطابقتش با مرجع كه [ الرهن ] است مىباشد از اينرو ايراد سابق الذكر وارد نيست .
قوله : اى موثوق به لاجل الدين : مثلا زيد 1000 تومان به عمرو قرض مىدهد و در قبالش متاعى كه به قدر 1000 تومان يا بيشتر است رهن و گرو مىگيرد در اينجا به اين مال [ موثوق به ] يا رهن مىگويند .
قوله : لنقل اللفظ من الوصفيه الى الاسميه : مقصود از [ وصفيّت ] معناى وصفى اين كلمه است چه آنكه قبل از نقل صفت مشبهه بوده است و مراد از [ اسمية ] اينست كه بعد از نقل علم شده براى آن مالى كه گرو برميدارند چنانچه حرف [ تاء ] در [ حقيقه ] نيز همينطور است زيرا كلمه حقيق صفت مشبهه است و بعد از الحاق تاء و گفتن حقيقت علم است براى هرشئ كه داراى واقعيّت باشد در مقابل مجاز .
متن :
و أتى بالدين معرفا من غير نسبة له إلى المرتهن حذرا من الدور باعتبار أخذه في التعريف .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 122
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٢