آنكه قبل از قبض مبيع تلف شد در اين موارد برعهده ضامن چيزى نيست زيرا در وقت ضمان ذمّه مضمون عنه فارغ بوده پس اساسا موضوع براى ضمان باقى نبوده تا مال از عهده شخصى بذمّه ديگرى منتقل شود در حالى كه مواضع نامبرده در قبل چون عقد از اصل باطل بوده و لو بحسب واقع و نفس الامر لاجرم مضمون عنه در قبال متاعيكه گرفته چون عوضى كه سالم از خسارت و درك باشد به صاحب متاع نداده ذمّهاش مشغول بوده و وقتى ضامن ضمانت ويرا نمود عهدهدار ضمان و اشتغال ذمّه او مىشود .
قوله : و مثله تبيّن خلل فى البيع : ضمير در [ مثله ] به [ استحقاق للمبيع ] راجع است .
قوله : اقتضى فساده من رأس : ضمير مستتر در [ اقتضى ] به خلل عائد بوده و ضمير در [ فساده ] به بيع راجع است .
قوله : كتخلف شرط : مثل اينكه در مبيع وصفى را شرط نمودهاند كه مقبوض فاقد آن است و چون در اين قبيل موارد رضاء به عقد مقيد بوجود وصف است بطورى كه در صورت فقدان وصف اصلا مشروط له راضى به عقد نيست و بعبارت ديگر مطلوب او يك چيز است و آن هم مبيع متّصف به وصف كذائى است لاجرم اگر چنين نباشد عقد از اصل باطل مىباشد .
قوله : او اقتران شرط فاسد : مثل اينكه در فروش متاع به فلان مبلغ شرط شده است كه احد المتعاقدين مرتكب فلان محرّم نيز بشود كه در اين صورت بنا بقول كسانى كه شرط فاسد را مفسد عقد مىدانند معامله از ابتداء فاسد و باطل است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 43
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٣