ثمن عائد است .
قوله : لزمه ضمانه : ضمير منصوب در [ لزمه ] به ضامن و ضمير مجرورى در [ ضمانه ] به ثمن و احتمالا به [ درك ] نيز ميتوان رجوعش داد .
قوله : كالاستحقاق للمبيع المعين : مقصود اين است كه در بيع شخصى مبيع مستحقا للغير در بيايد يعنى معلوم شود كه متعلق به ديگرى است .
متن :
و مثله تبين خلل في البيع اقتضى فساده من رأس ، كتخلف شرط ، أو اقتران شرط فاسد ، لا ما تجدد فيه البطلان كالفسخ بالتقايل و المجلس ، و الحيوان ، و الشرط و تلف المبيع قبل القبض ، لعدم اشتغال ذمة المضمون عنه حين الضمان على تقدير طروء الانفساخ بخلاف الباطل من أصله و لو في نفس الأمر .
شرح فارسى :
مرحوم شارح مىفرماين :
و مثل موردى كه مبيع مستحقا للغير در مىآيد مىباشد اگر معلوم شود در بيع خللى بوده كه مقتضى فساد آن از اصل است مثل اينكه در ضمن عقد شرطى كردهاند كه در آن تخلف حاصل شده يا عقد را با شرطى فاسد مقرون ساخته و معامله را مبنيا بر آن واقع ساختهاند كه در اين قبيل موارد نيز اگر ضامن ضمانتى كرده باشد چون عقد از اصل باطل بوده وى ملزم است كه آن را جبران و تدارك نمايد .
اما اگر چنين نباشد بلكه بطلان در اثناء حاصل شده و بر عقد طارى گردد نظير اينكه با رضايت يكديگر آن را فسخ نمودند يا از خيار مجلس و حيوان و شرط استفاده كرده و صاحب خيار عقد را بهم زد يا
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 42
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢