سؤال و ايراد
طبق تقرير اينجا در مسئله گذشته نيز مىتوان گفت : راكب چهبسا اسب را از مالكش غصب نموده و بدون اجازه وى بر آن سوار شده و احيانا ممكنست آن را عاريه كرده باشد و محتملا شايد آن را با اذن صاحبش سوار شده و هيچيك از اين امور همانطوريكه گفته شد دليل بر مالك بودن وى نمىباشد .
جواب
مرحوم شارح در جواب اين ايراد مىفرماين : ايراد مذكور وارد نيست زيرا در مسئله پيش راكب صاحب يد بوده و همين امر سبب تقديم ادعايش بر ادعاى قابض لجام قرار داده شد بخلاف عبد در اينجا زيرا هردو مدعى بر وى يد دارند و از اين نظر با هم يكسان مىباشند و صرف اينكه عبد لباسهايش از آن احد المدعيين بوده وجهى براى رجحان ادعاى ادعاى او بر رفيقش نمىگردد . بنابراين بايد گفت : اگر يكى از متنازعين بر عبد يد داشته و ديگرى مالك لباسهاى او بوده بدون اينكه عبد در تحت يد او باشد و با هم در مالك بودن نسبت بعبد منازعه نمايند لازم است صاحب يد را بر صاحب لباس مقدم نمود .
قوله : و عليه ثياب لاحدهما : ضمير در [ عليه ] به عبد و در [ لاحدهما ] به متنازعين راجعست . قوله : و يدهما عليه : كلمه [ واو ] حاليه بوده و ضمير [ هما ] بمتنازعين و [ عليه ] بعبد عود مىكند .
قوله : بزيادة ذلك على يده : كلمه [ با ] در [ بزيادة ] به معناى سببيت بوده و مشار اليه [ ذلك ] ، [ ركوب ] مىباشد و ضمير در [ يده ] به راكب عود مىكند . قوله : اذ لا دخل للبس فى الملك : علّتست
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 245
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٤٥