بملاحظه اينكه زيد مثلا مغبون واقع شده يا حيوانى خريده و يا مال مدلّس بوى منتقل شده حق دارد از باب خيار غبن يا خيار حيوان و يا خيار تدليس معامله را فسخ كند حال عمرو از وى درخواست نمود كه با وى مصالحه كرده و از حقش بگذرد و در مقابل مالى از او بستاند اعم از اينكه مال عين يا منفعت و يا حق باشد .
قوله : و اولوية التحجير : مقصود از تحجير آنست كه زمين باير و مواتى را كه صاحب ندارد اگر كسى بر آن دست گذاشت و دور آن را ديوار كشيد مالك آن نمىشود ولى حق اولويّت پيدا مىكند به اين معنا كه وى در تصاحب آن و احياء زمين بر ديگران مقدمست حال اگر شخص ديگرى با وى مصالحه كرد كه در مقابل واگذاردن چنين حقى مالى به او بدهد اين مصالحه صحيح است چه مال عين بوده يا منفعت و يا حق باشد .
قوله : و السوق : مقصود از [ سوق ] آن است كه شخصى قبل از ديگران گنجى از بازار را كه شارع عام نبوده اشغال نمود و بساط پهن كرد وى تا مادامى كه در آن مكان بساطش گسترده است از ديگران سزاوارتر بوده و احدى حق ندارد وى را از آنجا براند زيرا اين حق شرعى او مىباشد مگر آنكه با كسى صلح كند كه در مقابل مالى كه مىگيرد آنجا را تخليه نمايد اعم از آنكه مال عين يا منفعت و يا حق باشد .
قوله : و المسجد : مقصود آن است كه هركس زودتر از ديگران جائى از مسجد را اشغال نمود كه در آن عبادت نمايد ديگران حق ندارند وى را از آنجا برانند مگر با او صلح كرده و مالى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 180
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٠