متحد نيستند بلى اگر هردو از جنس كتاب يا عبا باشند صادق است بگوئيم عوضين هم با هم مماثل بوده و هم مجانس در نتيجه بايد بگوئيم در هرموردى كه عوضين مجانس باشند قطعا مماثل نيز هستند ولى در برخى موارد مماثل بوده اما مجانس نيستند از اينرو [ مثل ] از [ جنس ] اعم بوده و ذكر جنس بعد از مثل ، از قبيل ذكر خاص بعد از عام است .
قوله : لانه بافادته الخ : ضمير در [ لانه ] و [ بافادته ] به صلح راجعست .
قوله : فرع ذلك : مشار اليه ذلك [ افاده صلح فائده بيع و اجاره ] مىباشد .
قوله : و الاصل و العموم : مقصود از اصل ، اصالة الجواز و الصحة و از عموم ، عمومات جواز و مشروعيّت صلح مىباشد .
قوله : كالصلح على حق الشفعة : مثلا زيد و عمرو در خانهاى با هم شريك هستند ، زيد سهم خود را فروخت ، عمرو حق دارد سهم فروخته شده را با گفتن [ اخذت بالشفعة ] به قهر و غلبه از مشترى بگيرد و پولى كه به زيد داده به او بدهد حال اگر مشترى با عمرو مصالحه نمود كه وى از حقى كه برايش پيدا شده صرفنظر كند و در مقابل مالى دريافت كند اعم از آنكه آن مال عين بوده يا منفعت و يا حق باشد .
قوله : و الخيار : مثلا زيد و عمرو در معاملهاى كه نمودند
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 179
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٩