پرش به محتوای اصلی

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحه 178

پدیدآورندگان:

ص۱۷۸
عين و ديگرى را منفعت قرار داد و همينطور در اجاره لاجرم صلح نيز اين معنا در آن جارى بوده و نبايد در آن تأمل و درنگ نمود . و از اين گذشته اصل و عموم هردو مقتضى آن هستند كه جميع آنچه گفته شد از انحاء مصالحه جايز و صحيح باشند بلكه اعم و اوسع از آن را نيز بايد بگوئيم صحيح است يعنى مواردى كه متعلق صلح نه عين بوده و نه منفعت بلكه حق باشد اعم از آنكه عوضين هردو حق بوده يا يكى حق و ديگرى عين يا منفعت باشد مانند صلح بر حق شفعه يا حق الخيار و يا حق اولويّتى كه از ناحيه تحجير يا اشغال سوق و مسجد پيدا مىشود . و دليل بر جواز تمام اين صور همانطورى كه گفته شد عموم ادلّه مشروعيّت صلح و جواز آن مىباشد . قوله : من العين و المنفعة بمثله و جنسه : ضمير در [ بمثله ] و [ جنسه ] به [ كل واحد من العين و المنفعة ] راجع است و مقصود از [ بمثله ] اين است كه عوض مقابل را نيز مانند عوض ديگر قرار دهند يعنى اگر آن عين است اين نيز عين و در صورتى كه منفعت است اين هم منفعت باشد بنابراين ذكر [ جنسه ] بعد از [ بمثله ] از باب ذكر خاص بعد از عام است چه آنكه [ مثل ] اعم از اين است كه هردو منفعت يا هردو جنس از نظر نوع نيز با هم متحد بوده يا چنينن نباشند . مثلا اگر زيد با عمرو چنين مصالحه نمود كه كتابش را بوى داده و در مقابل از او عبا بگيرد كه در اين مثال عوضين هردو مثل هم هستند به اين معنا كه هردو عين بوده نه منفعت ولى در جنس با هم