[ الخرط ] راجع بوده و مقصود از [ المثل السائر ] ضرب المثل است چه آنكه جملات و تراكيبى كه زياد در السنه جارى و سارى باشند از آن به اين نام تعبير مىكنند .
قوله : دونه خرط القتاد : [ قتاد ] درختى را گويند كه داراى تيغ باشد و بديهى است امراريد بر چنين شاخهاى بسيار دشوار و اذيت كامل بر دست دارد و از اين جمله در مواردى استفاده مىكنند كه در مشكلى و صعوبت موردى بخواهند مبالغه نمايند يعنى [ دون و پائينتر از اين مورد است خرط قتاد كردن ] .
قوله : المثناتين من فوق : يعنى دو نقطه آن را بايد بالا گذاشت تا [ توت ] خوانده شود نه پائين تا [ يوت ] قرائت گردد .
متن :
و ما يجز كالرطبة بفتح الراء و سكون الطاء و هي الفصة و القضب ، و البقل كالنعناع جزة و جزات .
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
و آنچه كه بچيدن از درخت جدا مىشود همچون [ رطبه ] و [ بقل ] را مىتوان يك چين يا چينهاى متعددى از آن را فروخت .
شارح ( ره ) مىفرماين :
كلمه [ رطبة ] بفتح راء و سكون طاء عبارت است از [ فصّه ] و [ قضب ] و بقل مانند گياه نعناع .
قوله : الفصّة : بكسر فاء و تشديد صاد ظاهرا همان يونجه باشد كه علف چهارپايان است .
قوله : و القضب : بفتح قاف و سكون ضاد گياهانيرا گويند
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 405
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٠٥