و سپس مىفرماين : و اما مثال كسانى كه عادتا از طرف ساكن اذن در سكونت دارند : نظير همسر و فرزند و خدمتكار و ميهمان و حيوانى كه متعلق به او است مشروط باينكه در منزل وقف شده محلى كه شايسته حيوان بوده تعبيه و آماده شده باشد و نيز امتعه و اجناسى را كه عادتا در منزل و مسكن قرار ميدهند ساكن ميتواند با خود در مسكن متعلق سكنا بياورد .
قوله : يقتضى سكناه بنفسه : ضمير در [ سكناه ] بساكن راجعست و مقصود از ساكن كسى استكه مسكن را براى وى وقف و در اختيارش ميگذارند و منظور از [ مسكن ] بضم ميم كسى است كه سكنا را به ديگرى واگذار مىكند .
قوله : باسكانه معه : ضمير در [ باسكانه ] به من جرت عادته و در [ معه ] به ساكن عود مىكند .
قوله : موضع معدّ لمثلها : ضمير در [ لمثلها ] به دابه راجعست .
قوله : بوضعه فيها من الامتعة و الغلة بحسب حالها : ضمير در [ بوضعه ] به [ ماجرت ] عائد بود و ضمير در [ فيها ] بسكنا كه مراد از آن مسكن است رجوع مىكند چنانچه ضمير در [ حالها ] نيز بسكنا برمىگردد .
متن :
و ليس له أن يؤجرها ، و لا يغيرها ، و لا أن يسكن غيره و غير من جرت عادته به إلا بإذن المسكن ، و قيل : يجوزان مطلقا و الأول أشهر و حيث تجوز الإجارة فالأجرة للساكن
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
ساكن حق ندارد سكنا را اجاره داده يا غير خود را در آن سكونت دهد مگر آنكه از مسكن اجازه داشته باشد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
ساكن همانطوريكه حق اجاره دادن را ندارد در دادن عاريه نيز مأذون نميباشد و سپس مىفرماين : مقصود از كلمه [ غيره ] در عبارت مصنف غير كسانى استكه عادتا با وى مىباشند چه آنكه قبلا گفته شد كه اگرچه مسكن را در
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 458
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٥٨