او جعله على من ينقرض غالبا : مثلا وقف كند بر طائفهاى كه عقيم بوده و اولاد از آنها باقى نمىماند .
قوله : و الاقوى صحته حسبا : ضمير در [ صحته ] به وقف راجع بوده و نصب در [ حبسا ] از باب تميز است .
قوله : يبطل بانقضائها : ضمير مؤنث به مدت عود كرده و اين جمله صفت است براى [ حبسا ] .
قوله : و انقراضه : ضمير به [ من ينقرض ] عود مىكند و اين كلمه عطف است به [ انقضائها ] .
قوله : فيرجع الى الواقف : ضمير در [ يرجع ] بمال موقوفه عود مىكند .
قوله : كالولاء : يعنى همانطورى كه حكم ولاء چنينست و مقصود از اين عبارت اين است كه اگر عبدى را مولايش آزاد نمود و پس از چندى عبد آزاد شده فوت كرد در صورتى كه وارثى نداشته باشد اموالش به مولاى سابقش برمىگردد و در صورتى كه مولا فوت شده باشد به وارثى كه از مولا در زمان فوت عبد باقى مانده ميرسد .
قوله : و يحتمل الى وارثه عند موته و يسترسل فيه الخ :
شارح ( ره ) مىفرماين :
و ممكن است بگوئيم مال موقوفه بوارث وقت فوت واقف ميرسد و از آنها به وارث بعدى و همينطور تا به وارث وقت انقراض برسد و فرق بين اين احتمال و احتمال اول اين است كه بنابر احتمال اول بطور قطع و جزم مال موقوفه به وارثيكه از وقف در زمان انقراض باقيمانده داده مىشود ولى طبق احتمال دوم چه بسا اينطور نباشد
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 354
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٥٤