اللّه بر حق الناس ترجيح داشته و تبرّع مانع نباشد يا بالعكس حق الناس را بر آن مقدم نموده و تبرع بشهادت را مانع بدانيم دو احتمال است .
و بعد از طرح اين فرع مىفرماين :
اما شهادت تبرعى در وقت عام اقوى از نظر ما اين است كه مقبول واقع مىشود زيرا ولى در وقف عام خداوند متعال است پس همچون فرائضى كه گذشت گويا حق اللّه صرف مىباشد .
ولى در وقف خاص موقوف له از مردم است و شخص خاص نيز مىباشد لاجرم حق الناس به حساب آمده و تبرع به شهادت مانع از پذيرفتن آن مىباشد .
قوله : بان يشهد بتركها : ضمير فاعلى در [ يشهد ] به متبرّع راجع بوده و اضافه در [ بتركها ] از قبيل اضافه مصدر بمفعول است و ضمير فاعلى آن به [ مشهود عليه ] و مفعولى به امور مذكوره ( صلوة ، زكات ، صوم ) عود مىنمايد .
قوله : و يعبّر عنها : يعنى و يعبر عن شهادة التبرع فى حقوق اللّه .
قوله : امر باقامتها : يعنى به اقامه شهادت .
قوله : فكان فى حكم استنطاق الحاكم : ضمير مستتر در [ كان ] به امر عائد است .
قوله : كالعتق : حق اللّه در عتق به اين ملاحظه استكه عبادت بوده فلذا قصد قربت در آن شرط است و حق الناس در آن از اينرو است كه نفس شخص از قيد رها و آزاد مىگردد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 248
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٤٨