گذارده و آزادشان نمايند .
و اما شرط دوم يعنى نبودن مفسده در دادن امان از نظر مشهور مىباشد ولى بعضى از فقهاء در مقابل گفتهاند تنها عدم مفسده كافى نيست بلكه لازم است در اين امر مصلحت نيز باشد مانند دلجوئى از كافر تا بدين وسيله در اسلام رغبت پيدا نمايد يا به منظور رفاه و استراحت لشگريان و مرتّب نمودن كارهاى لشگرى صورت گيرد يا مثلا چون احاد سپاه مسلمين كم و آنها زياد هستند يا به واسطه دادن امام مىتوانيم بدرون خانههاى ايشان راه پيدا نموده و از امور نهانى و اسرارشان مطلع گرديم .
و بهر تقدير در صورت وجود مفسده قطعا دادن امان جايز نيست مثل مورديكه مرحوم مصنف براى نمونه مثال آوردهاند يعنى در جائى كه طالب امان جاسوس كفار باشد كه قصدش از امان واقعا امان - خواستن نيست بلكه مقصد شومى را در سر مىپروراند بنابراين دادن امان بوى قطعا نافذ و مؤثر نمىباشد چنانچه امان دادن به كسى كه از ناحيه وى ضرر متوجه مسلمين مىشود نيز مؤثر نيست .
و سپس مىفرماين :
در هرموردى كه شرائط صحت امان مختل باشد لازمست كافر را به مكان خويش برگردانند مانند امثله ذيل :
الف : كافر بواسطه اشتباه و بتوهم اينكه مسلمين بوى امان دادهاند داخل در شهر ايشان گردد مثلا لفظى را از مسلمين شنيد و خيال كرد آنها بوى امان دادهاند در حالى كه چنين نباشد .
ب : يا با جماعتى از مسلمين در مسافرت مصاحب و همراه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 73
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣