و ثمره اين دو رأى ( بقاء قدوه و عدم بقاء ) آنست كه اگر گفتيم جماعت باقيست و در جماعت قائل شديم امام جماعت اوهام و سهوهاى مأمومين را متحمّل مىشود به اين معنا كه اگر موجبات سهو را مأمومين مرتكب شدند سجده سهو بر ايشان واجب نيست ، پس در اينجا نيز بايد به آن ملتزم شويم و در صورت عدم بقاء جماعت قهرا اين حكم نبوده و مأمومين بايد به موجب سهو و وهم خويش عمل نمايند .
ولى مختار مصنّف يعنى عدم بقاء قدوه و جماعت خالى از قوّت نيست مؤلف گويد :
وجه عدم خلوّ از قوت را دو امر مىتوان دانست :
الف : آنكه گوئيم بعد از برداشتن سر از سجده دوّم مأمومين اگر براى ركعت دوّم بايستند و قرائت بخوانند و امام به تشهّد مشغول شود و مع ذلك بگوئيم جماعت باقيست اين حكم مشكل بوده و با بقاء صورت جماعت مخالف است .
ب : ظاهر روايتى كه در اين باب وارد شده بر خلاف آن است يعنى مىتوان از ظاهر كالصّريح آن استفاده نمود كه جماعت باقى نيست و آن روايتى است كه مرحوم صاحب وسائل در ج 5 ص 479 آن را به اين شرح نقل نموده :
محمّد بن علىّ بن الحسين باسنادش از عبد الرّحمن بن ابيعبد اللّه از مولانا الصّادق عليه السّلام انّه قال : صلّى النّبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باصحابه فى غزوة ذات الرّقاع صلوة الخوف ، ففرّق اصحابه فرقتين فاقام فرقة بازاء العدوّ ، و فرقة خلفه ، فكبّر و كبّروا ، فقرأ و انصتوا و ركع و ركعوا ، و سجد و سجدوا ، ثمّ استمرّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 368
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٦٨