كرده است بقضاء مطلق آنچه از پدر فوت شده است و در كتاب ذكرى از مرحوم محقّق نقل نموده كه ايشان تنها قضاء نمازهائى را واجب دانستهاند كه از ميّت بواسطه عذر فوت شده مثل اينكه سفر يا مرض باعث در ترك آن بوده امّا نمازهائى را كه با قدرت بر خواندن ترك نموده است بر ولىّ قضائش لازم نيست .
و سپس فرموده محقّق را تصديق نموده و به آن متمايل شده است و از استاد خود مرحوم فاضل عميدى نقل نموده كه او نيز به نصرت محقّق برخاسته و با وى همراهى نموده است .
شارح ( ره ) مىفرماين :
بنابراين آراء مصنّف در اين مسئله سه تا مىشود به اين شرح :
1 - نمازهاى در خصوص مرض وفات را ولىّ بايد قضاء كند .
2 - مطلق نمازهاى فوت شده .
3 - خصوص نمازهائى كه بواسطه عذر ترك شده است .
ولى اخبار و روايات وارده به لحاظ اطلاقى كه دارند قول وسط را تأييد و با آن توافق دارند اگر چه بملاحظه اصالة البرائة قول مختار در اينجا يعنى خصوص نمازهاى قضاء شده در مرض وفات متعيّن است .
مؤلف گويد :
مقصود از اطلاقات مورد اشاره احاديث مطلقهاى است كه در باب قضاء صلوات وارد شده از جمله دو روايتى است كه ذيلا نقل مىشود :
1 - روايتى است كه مرحوم صاحب وسائل آن را در ج 5 ص 366 به اين شرح نقل فرموده :
شيخ باسنادش به محمّد بن ابى عمير ، از رجالش ، از امام صادق
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 313
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٣