الأرض بالاستحالة ، و مثلها الرماد و إن كان منها و أما الخزف فيبني على خروجه بالاستحالة عنها ، فمن حكم بطهره لزمه القول بالمنع من السجود عليه ، للإنفاق على المنع مما خرج عنها بالاستحالة ، و تعليل من حكم بطهره بها لكن لما كان القول بالاستحالة بذلك ضعيفا كان جواز السجود عليه قويا .
شرح فارسى :
[ اشيائى كه سجده بر آنها جايز نيست ]
مرحوم مصنف مىفرماين :
پانزدهم : سجده بر معادن جايز نمىباشد .
شارح ( ره ) مىفرماين : دليلش اين است كه معادن بواسطه استحاله از اطلاق ارض خارج شدهاند .
و نظير معادن است خاكستر يعنى با اينكه ابتداء از ارض محسوب مىشده ولى بعدا بواسطه فعل و انفعالاتى كه در آن پيدا شده از ارض خارج گشته و ديگر به آن اين اسم اطلاق نشده ، لاجرم سجده بر آن جايز نيست .
اما خزف ( سفال ) حكم جواز و عدم جواز سجود بر آن مبتنى بر تحقّق و عدم تحقّق استحاله است يعنى اگر قائل به تحقّق استحاله در آن بشويم سجده به آن جايز نيست زيرا اجماع و اتّفاق است بين فقهاء كه چيزى كه استحاله شده باشد سجده به آن جايز نيست .
و در غير اين صورت منعى از سجود بر آن در بين نميباشد فلذا كسانى كه فرمودهاند گل متنجّس اگر به صورت سفال درآيد پاك است يعنى ( استحاله شده ) بايد از سجده به آن منع كنند و آنهائى كه اين امر را قبول نكرده و نجاست را باقى مىدانند از نظر ايشان سجده بر آن بىاشكال است و سپس مىفرمايد :