2 - عمامه ، مستحب است براى مردان عمامه قرار دهند .
قدر عمامه از نظر طول باندازهاى باشد كه هيئت مطلوبه شرعى را داشته باشد يعنى عمامهاى بوده كه مشتمل بر حنك و دو رشته آويزى باشد كه يكديگر را به صورت علامت ضرب روى سينه ميّت تقاطع كند يعنى هركدام از جهتى كه خارج شده بخلاف آن جهت قرار گيرد و از نظر عرض بقدرى باشد كه اسم عمامه بر آن صدق كند .
مؤلف گويد :
مقصود از حنك آنست كه مقدارى از عمامه را از زير زنخ و چانه ميّت بگذرانند .
3 - خامسه ، و آن پارچهاى است به طول سه ذرع و نيم و عرض نيم ذراع الى يك ذراع و كيفيّت استفاده از آن اين است كه اين پارچه را از بين دو پاى ميّت بگذرانند يك طرف آن را به كمر و پهلوهاى ميّت ببندند و طرف ديگر آن را از وسط در طول پارچه شق كنند و هركدام از شقها را به رانهاى ميّت ببندند و وقتى پارچه بانتهاء رسيد جزء آخر آن را زير مقدار بسته شده پنهان كنند .
سپس مىفرماين :
وجه تسميه آن به خامسه اين است كه قطعه مزبور آخرين قطعات واجب و مستحب كفن مىباشد چه آنكه واجب سه و مستحب دو قطعه مىباشد و اما عمامه از اجزاء اصطلاحى كفن به حساب نمىآيد اگر چه مستحب مىباشد .
قوله : و هو ثوب يمنى : ضمير [ هو ] به حبره راجع است و تذكير آن باعتبار خبر يعنى ثوب مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 456
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٥٦