زوجه را دارد بخلاف آنكه طلاق بائن گرفته اگر چه هنوز عدّهاش هم باقى باشد زيرا در اين صورت جواز تغسيل نيست .
سپس مىفرماين :
اگر مردى همسر خود را طلاق رجعى داد و هنوز عدّهاش تمام نشده مرد فوت كرد و پس از مدّتى عدّه زن منقضى شد در اينجا حكم اينست كه اگر تا به حال شوهرش را غسل نداده و دفن نكردهاند زن مىتواند او را غسل دهد بلكه اگر شوهر هم نموده باشد اين جواز براى او هست اگر چه البته اين فرض به لحاظ ندرت وقوعش بعيد به نظر مىآيد ولى حكم شرعى آن همين است كه ذكر گرديد .
قوله : و غيرها : يعنى و غير مدخولة بها .
قوله : و المطلّقة رجعيّة زوجة : كلمه [ المطلّقة ] مبتداء و [ زوجة ] خبر آن بوده و [ رجعية ] منصوب است بنابراين كه حال از [ المطلّقه ] باشد و مراد از اين عبارت آنست كه :
زن مطلقهاى كه طلاق رجعى داده شده در حكم زوجهاى است كه در حباله نكاح باشد .
قوله : عندنا : يعنى عند الاماميّه چه آنكه برخى از اهل سنّت آن را ممنوع دانستهاند .
قوله : بل لو تزوّجت جاز لها تغسيله : ضمير در [ تزوّجت ] و [ لها ] به مطلّقه رجعيّه راجعست و ضمير در [ تغسيله ] به ميّت كه شوهر مطلّقه بوده راجعست .
متن :
و كذا يجوز للرجل تغسيل مملوكته غير المزوجة و إن كانت أم ولد ، دون المكاتبة و إن كانت مشروطة ، دون العكس
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 428
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٨