سپس مىفرماين :
مرحوم مصنف در متن فقط رأس را فرمود و اسمى از مويهاى روئيده بر آن نبرد ، و جهتش اينست كه مصنف از رأس هم سر را اراده نموده و هم موى آن را و اين استعمال از باب تغليب اسم محلّ است بر حال .
سپس در ذيل [ بمسمّاه ] مىفرماين :
ضمير مجرورى به [ مسح ] راجعست .
و مقصود اينست كه واجب است مسح را به مقدارى كه مسمّاى آن محقّق بشود انجام دهند ولو با جزئى از انگشت بوده كه آن را بر عضو ممسوح بكشند تا اسم مسح تحقّق يابد .
ولى مجرّد گذاردن انگشت بر عضو ممسوح كافى نيست .
بايد توجه داشت كه حدّى براى مسح وجود ندارد ، بلى تمام سر را مسح اگر بكند عمل مكروهى مرتكب شده مگر آنكه به اعتقاد مشروعيّت و اينكه شارع چنين دستورى داده آن را انجام دهد كه در اين صورت حرام مىباشد البته اگر به قدر پهناى سه انگشت بسته سر را مسح ند بهتر و افضل از غير آن مىباشد .
قوله : و شعره : ضمير به [ رأس ] راجعست .
قوله : الّذى لا يخرج بمدّه عن حدّه : ضمير در [ بمدّه ] به شعر و در [ حدّه ] به رأس عود مىكند .
قوله : تغليبا لاسمه على ما نبت عليه : ضمير در [ لاسمه ] و [ عليه ] به رأس راجع بوده و مقصود از [ ما نبت ] موى سر مىباشد .
قوله : اى مسمّى المسح : مقصود از مسمّاى مسح حدّ تدهين است يعنى مسح به نحوى باشد كه گويا با روغن موضع را چرب نمودهاند
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 200
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٠