دايرهاى رسم كردند مقدارى كه در اين دايره محاط واقع مىشود براى شستن واجب است .
و عبارت [ ما بين القصاص الى اخر الذّقن ] اشاره به حدّ طولى آن است .
شارح ( ره ) مىفرماين :
كلمه [ ابهام ] بكسر همزه يعنى انگشت شصت و لفظ [ قصاص ] به كسر و فتح و ضمّ قاف عبارتست از انتهاى محلّ روئيدن موى سر و كلمه [ ذقن ] با ذال نقطهدار و قاف مفتوحه عبارتست از چانه .
سپس مىفرماين :
در اين حدّ طولى و عرضى لازمست در صورت و دستها رعايت خلقت متعارف بشود و شخصى كه بر خلاف عادتست مثلا دستهايش بيش از معمول بزرگ يا صورتش از حدّ متعارف كوچكتر است مناط و ملاك نيست .
قوله : مثلث القاف الخ : ضبط [ قصاص ] اينست كه قاف آن را بفتح و ضمّ و كشر مىتوان قرائت نمود و اين اسم را به قسمت جلو سر يعنى به ناصيه اطلاق مىكنند .
و در وجه تسميه آن گفتهاند :
وقتى شخص جانى را به قتلگاه مىبردند تا قصاص نمايند مويهاى روئيده در اين موضع را بدست مىگرفتند و شخص مزبور را با حالتى خفّتبار مىكشاندند و به قصاص گاه مىبردند لذا اين موضع را از باب تسميه شئ باسم غايته به اين نام موسوم نمودند .
قوله : و هو منتهى منبت شعر الرأس : ضمير [ هو ] به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 193
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩٣