1 - آنكه متعلّقش از افعال عموم بوده ولى مقدّر نباشد مانند : زيد كان فى الدّار .
2 - آنكه متعلّق آن از افعال خصوص بوده ولى مقدّر باشد مانند : فى الدّار در جواب سؤال كسى كه مىگويد : اين ضرب زيد كه در اين مثال [ فى الدّار ] متعلّق است به [ ضرب ] مقدّر .
3 - آنكه متعلق آن از افعال خصوص و در عبارت مذكور باشد نظير ضرب زيد فى الدّار .
با توجّه به اين مقدّمه مىگوئيم :
مقصود از [ ظرف مستقرّ ] در اينجا اصطلاح مذكور نيست چه آنكه مرحوم شارح تصريح فرمودهاند كه متعلّقش [ ابتدء ] مقدّر مىباشد و روشن است كه اين فعل از افعال عموم نيست ، لاجرم بايد بگوئيم مقصود از ظرف مستقرّ يعنى ظرفى كه خود در انصراف و انسباق ذهن به متعلّق كافى بوده بدون اينكه نيازى به ذكر متعلّق باشد اعم از اينكه از افعال عموم بوده يا غير آن فرض گردد و در اينجا چون ذهن به معناى [ ابتدء ] قهرا و ناخودآگاه مايل و منصرف مىشود از اينرو ظرف مزبور مستقر مىباشد در مقابل ظرف لغو ، آنست كه اينطور فرض نشود يعنى در تعيين متعلّقش حتما محتاج به ذكرش مىباشيم چنانچه اگر [ باء ] به معناى استعانت باشد متعلّق ظرف [ استعين ] بوده و بدون ذكر مشخّص نمىگردد .
قوله : حال من ضمير [ ابتدء الكتاب ] : در محلّش مقرّر است كه در چند مورد لازم است ظرف مستقرّ باشد و از جمله اين موارد حال مىباشد چنانچه در مورد خبر و صله موصول و صفت نيز استقرار ظرف شرط و معتبر مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة مقدمه 14
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
صمقدمه ١٤