مجتمعا با باران مخلوط شدند حكم تغيير پيدا مىكند يعنى سى دلو بيشتر لازم نيست و بين ايندو حكم هيچ تنافى و تهافتى نمىباشد چه آنك مبناى حكم چاه بر اينست كه طبق معمول قواعد نباشد فلذا بسا ديده شده دو موضوعى كه در غير چاه از نظر حكم با هم متحد و مجتمع هستند در اينجا بينشان افتراق و جدائى است نظير گوسفند و انسان مسلمان كه هردو طاهر العين بوده ولى معذلك براى يكى هفتاد دلو و براى ديگرى چهل دلو مقرّر شده و به عكس دو موضوعيكه در غير چاه از نظر حكم با هم مختلفند در اينجا بينشان اتّحاد و اجتماع است همچون گوسفند و خوك يا سگ كه از نظر طهارت جسم با هم مختلف بوده ولى از نظر حكم چاه براى هرسه چهل دلو مقدّر شده است و از اين گذشته ميتوان گفت اساسا آب باران وقتى با نجاسات مزبور مخلوط گشت اگرچه آنها را در خود حل ننموده و عين آنها باقى باشد ولى معذلك نجاست آنها را تخفيف داده و نصاب نزح آنها كمتر مىشود .
مقاله مؤلف
مؤلف گويد :
اين بيان از مرحوم شارح و دو جوابى كه ذكر فرمودند تنها براى شكستن صولت اشكال و رفع استبعاد نافع است و گرنه علّت تام و دليل براى حكم مزبور نيست ، فلذا اگر روايت سابق الذكر را قبول كرديم همان دليل مىشود و در غير اين صورت دليلى در دست نمىباشد .
قوله : خرء الكلب : كلمه [ خرء ] بضمّ خاء فضله را گويند .
قوله : و ايجاب خمسين للعذرة الخ . كلمه [ ايجاب ] مبتداء و خبرش [ لا ينافى ] مىباشد .