بحث دوّم وضع ألفاظ عموم
حق اينستكه ، براي عموم صيغه مشخّص ومعيّنى دارد وبه عبارت ديگر :
براي عموم الفاظى وضع شده است ، همچون : « كلّ » و « عام » و « ال » وأمثال آن .
برخى گفتهاند :
بگفته ابن عبّاس : ما من عام الّا وقد خصّ .
بنابراين ، الفاظى نداريم كه براي عموم وضع شده باشند .
اينكلام وگفتار صحيح نيست ، زيرا در تمام اين مواردى كه عام تخصيص خورده ودر معناى خصوص استعمال شده با كمك قرينه بوده وآن مضرّ بمدّعاى ما نيست .
بحث سوّم حجّيّت عام مخصّص در باقي
عامّى كه بواسطة مخصّص تخصيص خورده است ، أعم از آنكه مخصّصش متّصل بوده يا منفصل باشد نسبت بافرادى كه حقيقتا در افراد مخصّص داخل نيستند حجّت است ، مانند :
أكرم العالم الّا الفاسق .
وفرض اين باشد كه ، فاسق مردّد باشد بين مرتكب خصوص كبائر يا أعم از مرتكب كبيره وصغيره را شامل شود .
در اينمثال ، نسبت به عالم عادل كه قطعا از دو تفسير فاسق خارج است ميتوان به عام تمسّك نمود وبطور قطع ومسلّم عام نسبت بآن حجّت است .
وامّا نسبت بافراد احتمالي آن مانند مرتكب صغيره ، بايد بگوئيم :