تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
خواندن نماز موقوف ميشوند بر استطاعت وزوال شمس امّا وجوب اين دو فعل مطلق ومنجّز بوده وهيچ قيد وشرطي ندارند . وباصطلاح : وجوب فعلى است ولى واجب استقبالى مىباشد . وسرّ مقيّد بودن مادّه وارجاع قيد بآن اينستكه : شخص عامل وقتي التفات به چيزى پيدا كند يا آن چيز مطلوبش واقع شده يا مطلوبش نميباشد . در صورت دوّم جائى براي بحث نبوده ودر فرض اوّل از دو حال خارج نميباشد : الف : آنكه بطور مطلق مطلوبش واقع ميشود بدون اينكه قيد وشرطي در آن دخيل باشد . ب : آنكه مقيّد ومشروط به شرطي ودر فرض خاصّى مطلوبش قرار مىگيرد . در فرض اوّل واجب را واجب منجّز گويند . ودر فرض دوّم امر از دو حال خارج نيست : 1 - قيد وشرط در اختيار مكلّف باشد ، مانند : ان استطعت فحجّ . 2 - قيد وشرط در اختيار وى نباشد ، نظير : ان زالت الشمس فصلّ . در صورت اوّل واجب را واجب مشروط خوانند ودر صورت دوّم واجب را واجب معلّق گويند . پس همانطوريكه بيان شد در هردو قسم از واجب ( وواجب مشروط وواجب معلّق ) قيد وشرط به مادّه راجع مىباشند نه به هيئت از اينرو وجوب قيد وشرطي ندارد بلكه بطور منجّز انشاء مىشود ، بنابراين ، بايد گفت : وجوب حجّ قبل از حصول استطاعت انشاء شده منتها شرط واجب هنوز در خارج تحقّق نيافته است ، چنانچه وجوب نماز ظهر پيش از ظهر انشاء وايجاد شده ولى قيد نماز وظرف آن‌كه وقت زوال است هنوز فرانرسيده . مؤلّف گويد :