بوده يا از اختيار ما خارج باشد .
توضيح
امر كه بر وجوب واجب دلالت دارد مركّب است از هيئت ومادّه مقصود از هيئت صيغه امر مىباشد ، همچون هيئت « افعل » .
ومراد از مادّه فعل وعملي است كه بواسطة صيغه امر واجب ميشود .
مثلا اگر مولائى به بندهاش گفت :
اسقني ماءا ( من را سيراب كن ) .
عمل آب دادن مادة بوده كه از آن به « سقى » تعبير مىكنيم وصيغه « افعل » هيئت آن مىباشد .
باتوجّه باين نكته مىگوئيم :
گاهى در كلام قيد وشرط ذكر شده وزماني كلام مطلق وخالى از هرگونه قيدى مىباشد .
مثال اطلاق كلام وخلّوش از هر قيدى همچون عبارت مذكور يعنى ، اسقني ماءا يا مانند :
أقيموا الصلاة وآتو الزّكوة .
ومثال آوردن قيد در كلام همچون :
حجّوا ان استطعتم يا مانند : صلّوا ان زالت الشمس .
در موردى كه كلام خالى از قيد وشرط باشد جائى براي گفتگو نيست ، امّا در صورت آوردن قيد وشرط : بين مرحوم شيخ أعظم وبرخى ديگر همچون مرحوم محقّق خراساني اختلافست :
شيخ عليه الرّحمه ميفرمايند : قيد را بايد به مادة فعل رجوع داده وهيئت را منجّز وغيرقابل تقييد قرار داد ؛ يعنى ، قيد وشرط انجام فعل را مقيّد ومشروط مىكنند نه وجوب ولزوم را ، لذا در دو مثال مذكور بايد گفت : انجام حجّ
و