از آن در دو مقام صحبت ميشود ، وقبل از آنكه متعرّض ايندو بشويم ، تذكّر اين سه امر لازم است :
الف : مقصود از « وجه » كه گفتيم مأمور به را بوجه صحيح بياورد آن صورت وطريقي است كه مأمور به بآن حال مطلوب شرعي باشد ، مانند اينكه عبادات را بقصد قربت بياورد ، پس وجه در اينجا أعم از كيفيّت ونيّت قربت مىباشد .
ب : منظور از اقتضاء ، علّيّت است ؛ يعنى ، در اين مبحث صحبت از اين استكه مأمور به را به كيفيّت وگونهاى بياورد كه علّت براي اجزاء بوده ودر نتيجة اعاده وقضاء لازم نداشته باشد .
ج : مراد از « اجزاء » معناى لغوى آن است ؛ يعنى ، كفايت نه بمعناى سقوط قضاء .
پس از ذكر اين سه مقدّمه وارد در بحث مىگرديم :
مقام اوّل
آيا امتثال مأمور به بأمر واقعي يا بأمر اضطراري مقتضى اجزاء هست يا نيست ؟
مثال اوّل
مثلا كسيكه صاحب عذرى نيست ، وضوء گرفته وبا آن نماز واجب را خواند ، بدون آنكه در وضوئش خللى از حيث شرط يا جزء بوده باشد .
مثال دوّم
مانند شخصي كه قادر به گرفتن وضوء نيست يا وضوء گرفتن برايش شاقّ مىباشد ، اگر تيمّم نمود وآن را با تمام شرائط وخصوصيّاتش انجام داد ،