در قبال واجب تعييني واجب تخييري وعدل واجب عيني واجب كفائي مىباشد وهركدام از وجوب غيرى وتخييري وكفائي نياز به قرينه دارند ، لذا با وجود عدم قرينه اجبارا صيغه بر وجوب نفسي ، عيني ، تعييني حمل ميگردد .
بحث پنجم [ مدلول امرى كه بدنبال حظر باشد ]
در مدلول امرى كه بدنبال حظر يا توهّم آن مىآيد اختلاف است : از نظر ما حق اينستكه اين امر نه براي ايجاب است ونه براي استحباب ، بلكه مدلولش صرفا زوال حظر ومنع مىباشد .
بحث ششم [ امر بر مره دلالت دارد يا بر تكرار ]
حقّ اينستكه امر نه بر مرّه دلالت دارد ونه بر تكرار ، زيرا هركدام از مرّه وتكرار امرى زائد بر ماهيّت معناى امر هستند وبديهي است تا قرينه بر زوائد معنا قائم نشود ، نميتوان لفظ را بر آن حمل نمود ، از اينرو معناى حقيقي امر همان طلب ايجاد فعل است بدون آنكه بر مرّه يا تكرار دلالت كند .
بحث هفتم [ امر بر فور دلالت دارد يا بر تراخى ]
حقّ اينستكه امر نه بر فور دلالت دارد ونه بر تراخى ، چون هريك از ايندو از زوائد معناى امر محسوب ميشوند ودليل همان بيانى است كه در بحث پنجم راجع به مدلول امر گفتيم .
بحث هشتم مبحث اجزاء
در اين مبحث صحبت از آنستكه ، آوردن مأمور به بر وجه صحيح ومطلوب آيا مقتضى اجزاء هست يا نيست :