محلّ خلاف
استعمال مشتقّ به سه نحو صورت مىگيرد :
الف : آنرا در خصوص ذاتي كه موصوف به وصف است استعمال مىكنند مثل آنكه از زيد كاتب در مقام اخبار مىگويند : جاء كاتب .
ب : آنرا در ذاتي كه آينده واجد وصف ميشود استعمال مىنمايند ، مثل آنكه به فرزند عالم مىگويند : جاء عالم باعتبار اينكه در استقبال عالم خواهد شد .
ج : آنرا در ذاتي كه قبلا داراى وصف بوده واكنون آن وصف از وى زائل شده است بكار مىبرند ، چنانچه بكسيكه قبلا نجّار يا بنّاء بوده واكنون از آن شغل اعراض كرده مىگويند : جاء نجّار يا قام بنّاء .
اجماعى علماء است اگر مشتق بلحاظ ذاتي كه در آينده متلبّس به صفت مىگردد استعمال شود مجاز است لذا اطلاق مجتهد به زيد كه در آينده متلبّس به اجتهاد مىگردد مجازا است .
ونيز اتّفاقى است اگر مشتق را در ذاتي كه متلبّس به صفت بوده استعمال كنند وحال اتّصاف وتلبّس را در استعمال ملاحظه نمايند باز اين استعمال حقيقي است ، مثلا به زيدي كه فعلا مجتهد است بگوئيم ، زيد مجتهد است .
پس معلوم شد محلّ خلاف موردى است كه زيد مثلا در گذشته وصفى را دارا بوده وسپس فاقد آن شده است حال همان وصف از دست داده را بر أو اطلاق كنيم مثلا ديروز ضارب بود وامروز باعتبار اينكه ديروز ضارب بوده بوى اطلاق ضارب بنمائيم ، البتّه اين اطلاق ممكنست به دو نحو صورت بگيرد :
الف : آنكه باعتبار اتّصاف ديروزش اين وصف را بر وى اطلاق كنيم ، يعنى بگوئيم زيد ضارب ديروز آمد اين اطلاق حقيقي واز مورد كلام خارج است .