تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
است از قبيل وجوب صدقه بر چنين شخصي را بر أو بار مىكنيم . اين بيان درست نيست ، زيرا استصحاب حيات مثبت نبات لحيه نمىباشد ، چه رسد باينكه آثار نبات لحيه را بر أو بار كند ولو آثار شرعيّه باشد . بلى ، استصحاب حيات بمنظور نفس ترتب آثار شرعي بر حيات همچون وجوب نفقه بر أو وحرمت اختيار كردن شوهر براي زوجه‌اش اشكالى ندارد . بلى ، اگر واسطه بقدرى ضعيف باشد كه عرفا اثر شرعي از آثار واسطه بحساب نيامده بلكه اثر خود مستصحب محسوب شود البتة ميتوان آنرا مترتّب نمود .

دليل حجّت نبودن أصل مثبت

أساسا استصحاب دليل تنزيلى است ، يعنى مستصحب را بمنزله متيقن سابق بايد قرار داد وچون منزّل شارع مقدّس است ( بنابر اينكه استصحاب از باب اخبار حجّت باشد ) لاجرم اين تنزيل بايد بملاحظة صرف آثار شرعي باشد ؛ بنابراين ، شأن شارع مقتضى نيست اگر حكم ببقاء موضوعي فرمود بگوئيم تنزيل موضوع به منزله واقع بوده واز باب ترتب آثار عقلي وعادى است بلكه بايد بپذيرم غير از اثر شرعي چيز ديگرى ملحوظ نظر شارع نبوده ، فلذا طبق اين مشرب كه استصحاب از باب اخبار حجّت باشد مثبتات ( يعنى آثار عادى وعقلي مستصحب ) ثابت نميشوند . امّا اگر استصحاب را از باب ظنّ حجّت دانستيم چون اماره ميشود ومثبتات اماره حجّت مىباشند ، لاجرم أصل مثبت در اين فرض بايد حجّت بوده باينمعنا كه آثار غيرشرعى موضوع را بايد بر آن بار كنيم . 7 - لازم است مستصحب يا حكم شرعي بوده ويا موضوع براي احكام شرعي باشد ، ولى بايد توجّه داشت كه اين لحاظ نسبت ببقاء مىباشد نه ثبوت و