تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
اشكال ندارد ، زيرا عدم دخول بمسجد از آثار مشترك بين حدث أصغر وأكبر نبوده بلكه متعيّنا از آثار حدث أكبر مىباشد .

استصحاب كلّى قسم سوّم

وآن اينستكه ، شك در بقاء كلّى ناشى باشد از اينكه پس از زوال فرد موجود آيا فرد جديدى كه كلّى در ضمنش تحقّق مىيابد وجود پيدا كرد ، يا چنين فردى موجود نشد ، بعبارت ديگر : فردى كه قبلا وجود داشت وكلّى در ضمن آن محقّق بود قطعا از بين رفت ، حال مقارنا با زوال آن فرد نمىدانيم فرد ديگرى تحقّق يافت تا بدين ترتيب كلّى در ضمن آن وجود پيدا كرده ودر نتيجة حكم ببقائش بنمائيم يا چنين نبوده وكلّى باقي نمىباشد ؟ در اينقسم از كلّى بين اصوليون اختلاف نظر بوده ، برخى استصحاب را جارى وبعضي جريان استصحاب در آن را منكر هستند . ولى حق ، از نظر ما اينستكه ، استصحاب جارى نيست ، زيرا به زوال قطعي فرد كلّى طبيعي نيز معدوم گشته وشك در تحقّق فرد جديد معادل با شك در وجود جديد كلّى طبيعي است ودر اينجا استصحاب عدم وجود جارى است نه استصحاب بقاء . بلى ، در جائيكه فرد جديد از مراتب وجودي همان فرد قبلي باشد مانند سواد ضعيف نسبت به رنگ سواد كه قبلا شديد بوده وبعدا ضعيف شده البتة ميتوان كلّى را استصحاب كرد ، يعنى كلّى سواد را مستصحب قرار داد ، زيرا وحدت موضوع عرفا محفوظ است . 4 - در مستصحب فرقى نيست بين آنكه از أمور قارّ وثابت بوده يا تدريجي الحصول باشد ، چه آنكه أمور غيرقار مانند زمان اگرچه وجودشان منصرم وآنا فآن مىباشد وهيچگاه جزئي از آن تحقّق پيدا نمىكند ، مگر آنكه