3 - حكومت
اگر أحد الدليلين نسبت بديگرى از حيث سعة وضيق ناظر باشد دليل ناظر را حاكم ودليل منظور اليه را محكوم خوانند .
مثلا اگر گفتيد :
لا تأكل الرّمان لانّه حامض .
در اينمثال علّت يعنى « لانّه حامض » در دائره معلول يعنى « لا تأكل » تعميم مىدهد ، يعنى مفيد اينمعنا است كه تنها رمّان مورد نهى نيست بلكه هر مأكول ترشى ، داراى اينحكم مىباشد ؛ پس ، در مثال مذكور علّت باعث تعميم شده است كما اينكه همين مثال را ميتوان دليل قرار داد بر اينكه تعليل از جهتي باعث تضييق در دائره معلول شده است وآن اينستكه خصوص أنار ترش را موضوع حكم قرار داده نه غير آنرا واز همينجا است كه فرمودهاند :
العلّة يعمّم كما يخصّص .
البتّه براي حكومت تفسير پاك شود ديگرى نقل شده وآن اينستكه گفتهاند :
دليل حاكم آنستكه نفى حكم كند به لسان نفى موضوع مثلا در دليل چنين آمده :
إذا شككت فابن على الأكثر .
ودر دليل ديگر مضمون ذيل وارد شده :
لا شك لكثير الشك .
دليل دوّم نسبت به دليل اوّل حاكم است ، زيرا در مورد كثير الشك أساسا موضوع شك را نفى كرده ، در حاليكه اينطور نيست چون وجدانا در كثير الشك ، شك وجود دارد ، پس مسلّما مقصود اينستكه كثير الشك حكم شاك را ندارد .