ما تنقم الحرب العوان منّى * بازل عامين حديث سنّى
لمثل هذا ولدتني امّى
يعنى : چهچيز را ناخوش مىدارد حرب نمودن بعد از حرب كردن از من درحاليكه من از نظر قوّه وطاقت مانند شتر لب شكافته مىباشم كه در سال هشت ونه بوده كه تازه دندانش روئيده باشد .
از براي چنين جنگى مادر زائيده است من را .
ثعلب گفت :
آيا بمثل همچون من چنين مىگوئى ؟ البتة اين مقطّعات وخرافات را براي تو نقل خواهم نمود تا آنها را ضبط وحفظ نمائى نه اينكه مطلبي را از تو بياموزم !
بدان كلمه « بازل » در اين بيت به رفع خوانده ميشود بنابراينكه صدر كلام بوده وجمله بمدّو بآن مستأنفه باشد .
وميتوان آنرا مجرور خواند تا تابع براي ياء در « منّى » باشد وممكنست آنرا بنابر حاليّت منصوب خواند .
سپس مصنّف مىگويد :
« أم » منقطعة بر مفرد داخل نميشود فلذا حضرات در جمله « انّها لابل أم شاء » مبتدأ را مقدّر گرفته وبدين ترتيب آنرا جمله قرار دادهاند .
ابن مالك در پارهاى از كتبش اجماع نحويّين را بهم زده وگفته است :
احتياجى به تقدير مبتدأ نيست وپنداشته كه « أم منقطعة » مفردات را نيز عطف مىكند مانند « بل » ودر مثال مزبور « أم » را به « بل » تقدير نموده نه همزه .
وى براي تثبيت مرام خود بقول برخى از أهل لسان استدلال كرده كه مىگويند :
انّ هناك لابلا أم شاء ، بنصب « شاء » وطبق اين قرائت « أم » شاء را به « إبل » عطف نموده واين عطف از قبيل عطف مفرد بر مفرد مىباشد .
مصنّف گويد :