مصنّف مىگويد :
وجه كلام كسائى ايسنستكه :
رفع « رئمان » بخاطر آنستكه آنرا بدل از « ما » كه فاعل « ينفع » است قرار دهيم ونصب آن بنابر اينستكه مفعول براي « تعطى » باشد .
وجرّ آن بجهت آنستكه بدل از « هاء » در « به » باشد .
ابن شجرى به حمايت از اصمعى برخواسته وانكار أو را صواب وصحيح دانسته وگفته است :
وجه اينكه حق با اصمعى است وبايد « رئمان » منصوب باشد اينستكه :
عطوفت ومهربانى ناقة با بيني بآن جلد بچه كه از كاه پر شده عبارتست از عطيه دادن ناقة بآن جلد يعنى عطيّه ناقة بآن جلد صرفا همان بوئيدن آن بوده نه غير آن ، حال اگر « رئمان » مرفوع خوانده شود براي ناقة در اين بيت عطيّهاى باقي نميماند زيرا رفع آن مساوى است با خالى آوردن « تعطى » از مفعول لفظا وتقديرا .
واگر آنرا مجرور بخوانيم البتة كمي به صواب نزديكتر است ولى در عين حال حق اعراب ومعنا اينستكه بآن نصب دهيم وبنابر رفع « رئمان » محتاج به تقدير گرفتن ضميري هستيم كه به مبدلمنه رجوع كند وتقدير چنين است : رئمان انف له .
وضمير در « بفعلهم » به عامر راجع است زيرا مقصود از آن قبيله عامر مىباشد وكلمه « من » بمعناى « بدل » است همانطورى كه در آية شريفه :
أرضيتم بالحياة الدّنيا من الآخرة ( آيا خشنود هستيد به زندگانى دنيا بدل از آخرت ) لفظ « من » بمعناى بدل مىباشد .
البتة برخى از أهل أدب اينمعنا را انكار كرده وگمان كرده است كه « من » متعلق به كلمه « بدل » بوده كه محذوف مىباشد .
ونظير اين قصه داستان ثعلب است ، وى نزد رياشى مىآمد تا از وى استماع شعر كند ، روزى رياشى بوى گفت :
كلمه « بازل » در قول أبو جهل را چگونه قرائت مىكنى :
الكلام الغني (شرح فارسى بر باب اول مغنى) (فارسى) — صفحة 318
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٨