يعنى : ايشان زنانى سخى وكريم بوده كه صاحبان خمارى كه جماعت زنها بر سر مىبندند ومحل بستن نقاب وپاى چشمهايشان سياه است ونخواندهاند قرآن را نيستند يعنى اينجماعت زنان از عربهاى بيابانى كه متصف بصفت مذكورند نيستند .
مصنّف گويد :
اين كلام أبو حيان توهمى بيش نيست زيرا حروف جارّه چه زائده بوده وچه غير زائده صرفا بر سر اسم يا آنچه در تأويل اسم باشد داخل مىشوند پس مجرّد اينكه لفظ « باء » را زائده قرار داديم موجب پذيرفتن صحت مثالي كه سيبويه حكايت نموده نمىشود بلكه بايد با استعمال شدن اينمثال در بين أبناء محاوره بپذيريم كه فعل « امر » صحيح است صله براي « ان » قرار بگيرد .
شرح
قوله : والمخالف في ذلك : مشاراليه « ذلك » صله آوردن امر براي « ان » مىباشد .
قوله : أبو حيّان : وى عبارتست از أثير الدّين محمّد بن يوسف كه از علماء اندلس بوده ودر علم لغت ونحو وحديث وتفسير يد طولانى داشته است ، از أو كتاب البحر المحيط در علم تفسير والتذييل والتكميل وارتشاف الضرب در علم نحو مانده است .
قوله : زعم انّها لا توصل به : ضمير در « انّها » به ان ودر « به » به امر راجع است .
قوله : كلّ شيء سمع من ذلك : مشاراليه « ذلك » صله واقع شدن امر براي « ان » مىباشد .
قوله : انّهما إذا قدّر بالمصدر : ضمير تثنيه در « انّهما » به ان وصله آن راجع است .
قوله : كما يصّح ذلك مع الماضي الخ : مشاراليه « ذلك » فاعل ومفعول واقع شدن مىباشد .
قوله : ثمّ انّه يسلم مصدريّة ان المخفّفه : ضمير در « انّه » به أبو حيان راجع است .
قوله : مع لزوم مثل ذلك فيها : مشاراليه « ذلك » فوات معنا بوده وضمير در « فيها » به مصدرية ان المخفّفه من المشدّدة راجع است .
الكلام الغني (شرح فارسى بر باب اول مغنى) (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩١