ومانند :
فإذا لا يؤتون الناس نقيرا ( پس در اين هنگام حتى هسته خرمائى بمردم نميدهند ) .
شاهد در « لا يؤتون » است كه با رفع قرائت شده ونصبش نيز جايز است چون « إذا » بعد از فاء قرار گرفته .
البتة در قرائت شاذى هردو آية با نصب نيز قرائت شدهاند .
تحقيق مصنّف
مصنّف گويد :
تحقيق آنستكه بگوئيم : وقتي گفته شود :
ان تزرني ازرك واذن أحسن إليك .
اگر « واو » را عاطفه به جواب بدانيم يعنى ملتزم شويم « اذن أحسن إليك » معطوف است به « ازرك » مجزوم مىباشد وبدين ترتيب عمل « اذن » در آن باطل مىگردد چه آنكه اذن در حشو واقع شده است .
واگر آنرا عطف به مجموع دو جمله بگيريم . رفع ونصبش هردو جايز است زيرا بر اذن كلمه « واو » عاطفه مقدّم شده است .
بعضي گفتهاند :
نصب آن واجب ومتّعين است زيرا جمله بعد مستأنف مىباشد .
ونيز مىتوان وجه نصب را با تقرير ديگر بيان نمود وآن ايستكه :
جمله « واذن أحسن إليك » با واو به جمله اوّل كه شرط باشد عطف شده وچون معطوف عليه اوّل است معطوف بآن نيز اوّل محسوب ميشود .
سپس مصنّف گفته :
ومثل آنست جمله : زيد يقوم واذن أحسن اليه .
اگر « واذن أحسن اليه » به جمله فعليه يعنى « يقوم » عطف باشد حتما لازمست « أحسن » مرفوع قرائت گردد زيرا به جمله خبر كه در مرتبه دوّم قرار گرفته معطوف است