احبّك ( دوستت دارم ) .
شما در جواب مىگوئيد : اذن اظنّك صادقا ( در اين هنگام تو را صادق مىپندارم ) چه آنكه در اينجا روشن وواضح است مجازاتى نبوده تا اذن براي جزاء آمده باشد . بلكه صرفا در مقام جواب آورده شده .
پايان كلام فارسي .
مصنّف گويد :
اكثرا كلمه « اذن » را جواب براي « ان » و « لو » مىآورند وأعم از آنكه ايندو ظاهر بوده يا مقّدر باشند .
مثال اوّل همچون قول عبد الرّحمن بن اسود :
لئن عادلى عبد العزيز بمثلها * وامكننى منها اذن لا اقيلها
يعنى : اگر عبد العزيز براي من دوباره بازگو كرده وسخن اوّل را تكرار نمايد ( سوال كن از من حاجتهاى خود را ) وبمن قدرت اظهار آن سخن را بدهد در اين هنگام آنرا ترك نكرده بلكه همان جواب اوّل را من باو خواهم داد يعنى ميگويم من را كاتب ونويسنده خودت قرار بده .
شاهد در « اذن » است كه در جواب « ان » شرطية ظاهر آمده است .
ونيز مانند قول حماسى ( قريط بن انيف ) :
لو كنت من مازن لم تستبح ابلى * بنو اللّقيطة من ذهل بن شيبانا
اذن لقام بنصرى معشر خشن * عند الحفيظة ان ذو لوثة لأنا
يعنى : اگر از قبيله مازن بودم قبيله بنو لقيطه كه از ذهل پسر شيبان هستند شتران مرا نمىگرفتند ودر آن هنگام بمنظور يارى من جماعتى خشن وسخت بپا ميخاسته
و