تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
در ترجمه تاريخ اعثم كوفى است كه وقتى خبر خروج خامس آل عبا حضرت امام حسين عليه السّلام از مكّه معظّمه به عمرو بن سعيد رسيد وى به منظور دولت‌خواهى يزيد عريضه‌اى محضر مبارك امام عليه السّلام به اين مضمون نوشت . يابن رسول اللّه به من رسيده كه جناب شما عزم رفتن به سمت كوفه كرده‌ايد ، من صلاح آن بزرگوار را در رفتن به آن ديار نمىدانم ، بلكه اشاره به فسخ اين عزيمت مىنمايم زيرا بر جان شما خوف و هراس دارم لذا برادرم يحيى را با عريضه خدمت فرستادم كه باتّفاق او به مدينه تشريف بياوريد و در مجاورت حرم جدّ خود باشيد و در وطن مألوف خويش اقامت نموده و از همه جهت آسوده‌خاطر باشيد ، خود و كسان شما در امن و امان بوده علاوه برآن برّ و احسان و نيكوئىهاى فراوان درباره شما خواهد شد و اللّه على ذلك شهيد و وكيل وراع و كفيل و السّلام . چون نامه او به حضرت رسيد در جواب نوشتند : امّا بعد : بدان اى والى كسى كه مردم را دعوت به سوى هدايت و اعمال صالحه مىكند خلافى از او ديده نمىشود ، تو از باب خيرخواهى و مصلحت درباره من كوتاهى روا نداشتى وعده برّ و احسان و نويد امن و امان دادى و مرا به بهترين شهرها خواندى امّا بدان كه امان خداوند از هرامانى بهتر و خوشتر است و كسى كه از خدا نترسد در دنيا تقوى نورزد امان خدا با او نيست و من از براى تو و خودم رضاى الهى را مسئلت مىكنم كه جزاى خير در دنيا مرحمت كند و السّلام . مرحوم مفيد و برخى ديگر روايت كرده‌اند كه عمر برادر خود يحيى را با گروهى انبوه برسر راه حضرت فرستاد كه از رفتن آن جناب به كوفه جلوگيرى كنند و نگذارند حضرت از مكّه بيرون رود ، يحيى با جمعيّت كثيرى با حضرت مواجه شد و سر راه را برآن جناب گرفت و اظهار كرد : يا حسين انصرف ، اين تذهب ( اى حسين برگرد ، كجا مىروى ؟ ) حكم امير
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 224 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى