تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
آزارى برسانند ، فدايت شوم ، قوم و قبيله ما تمام ياران و هواداران تواند ، جملگى در خدمت تو كمر بسته‌اند هرچه قدر آنجا تشريف داشته باشى به امن و سلامت مىباشى . زهى ماندنت بخت مرحبا گويد . حضرت از روى حسرت آهى كشيد و نگاهى به طرماح كرد و فرمود : اى طرماح ، چه مىگوئى ، تنى دارم بسته بند مشقت و دلى سوخته آتش عشق و محبّت ، مصلحت بينى در كار همچو منى از منهج صواب دور است ، نكته دارم نهانى با دهان تو ولى ، وقت تنگ است نمىيابم مجال فرصتى امّا اين‌قدر بدان كه : انّ بينى و بين القوم مواعدة اكره ان اخلفها ، يعنى ميان من و ميان اهل كوفه عهدى بسته شده و وعده داده شده دوست ندارم خلاف عهد و وعده از من طرف باشد ، مىروم اگر كار بروفق مراد است شكر مىكنم كه هميشه كارساز بوده و اگر نه جهد مىكنم تا بدرجه شهادت برسم . فرد
آه ازين طالع برگشته كه هرروز مرا * ره به جائى بنمايد كه بلا بيشتر است
اين واقعه را شيخ فخر الدّين طريحى در منازلى فيما بين مكّه و مدينه ذكر مىنمايد و حال آنكه اجا و سلمى كه دو كوهند مقابل هم و قبيله طئّ در آنجا ساكنند در قرب كوفه مىباشند كه آذوقه از كوفه به آنها مىرسد چنانچه در تاريخ طبرى و شيخ در معانى الاخبار و ديگران از ارباب آثار نقل مىكنند از امام چهارم زين العابدين عليه السّلام كه چون شب عاشوراء پدرم اصحاب خود را موعظه فرمود و خيام را نزديك به هم متصل نمود اراد ان يختلى للعبادة خواست در خيمه خلوت برود و مشغول عبادت شود اذا برجل على جمازة يقال له الطّرماح در اين اثناء جمّازه‌سوارى از راه رسيد كه آن شخص را طرماح مىگفتند از شتر به زير آمد و زانو بست خدمت امام مشرف شد و حضرت را تكليف به بردن و به مأمن خود
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 227 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى