است كه برگردى مگر كوفه صاحب ندارد ، نمىگذاريم قدم از قدم بردارى .
ابن نما رحمة الله عليه روايت كرده كه آن بىحيا محضر سلطان اقاليم با كمال بىشرمى عرضه داشت : اى حسين از خدا نمىترسى با اين همه جمعيّت حجّ نكرده از خانه خدا بيرون مىروى و عقائد مردم را فاسد مىكنى ، جائى كه تو اين عمل را انجام دهى و رو از خانه خدا برگردانى ديگران چه بايد بكنند چرا تفرقه در ميان امّت مىاندازى ؟ !
حضرت اوّل با ملايمت فرمودند : لى عملى و لكم عملكم ، انتم بريئون ممّا اعمل و انا برىء ممّا تعملون يعنى : من دانم با عمل خود و شما نيز مىدانيد با كردار خويش ، هركسى تكليفى دارد من از افعال شما بيزارم و شما نيز از اعمال من ، يعنى اى قوم چه خيال داريد مىخواهيد من در مكّه بمانم تا شما به مراد خود برسيد و خون مرا ريخته و حرمت خانه خدا را از ميان برداريد ، من بيست و پنج سفر به مكّه آمدهام و به حج اسلام قيام نمودهام ، اكنون در اين سفر ماندن خود را حرام مىدانم كسى را برمن بحثى نيست ، اين بفرمود و رو به راه نهاد .
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد : سپاه يحيى چون مأمور بودند كه از رفتن حضرت به كوفه جلوگيرى كنند ازاينرو جلو مركب امام عليه السّلام را گرفتند ، ناگاه جوانان بنى هاشم به غضب درآمده و شمشيرها كشيدند و نيزهها را راست كردند و به يك بار برآن قوم نابكار حمله آوردند ، فتنه و آشوبى در آن بيابان برپا شد و صداى هياهو بلند گرديد و صداى شيون زنان و دختران به آسمان رسيد . . . .
11 - طرمّاح بن حكيم :
از جمله كسانى كه امام عليه السّلام را از رفتن به كوفه منع مىكرد طرماح بن حكيم بود و شرح آن را مرحوم واعظ قزوينى در رياض القدس اينطور مىنويسد :
در كتب معتبره اهل دين خصوصا در منتخب شيخ فخر الدين ديدم كه چون سلطان العاشقين و برهان الصّادقين يعنى حضرت حسين روحنا له الفداء متاع
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 225
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٥