تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
اى برادر هنوز ما بردر شهريم مبادا كه جمعى به ما رسند و بار ديگر به قيد ايشان گرفتار گرديم ، پس بنگريستند و بردست چپ ايشان خرماستانى بود روى بدان‌جا نهادند و برلب چشمه درختى ديدند سالخورده و ميان‌تهى به ميان آن در آمده قرار گرفتند و چون وقت نماز پيشين درآمد كنيزك حبشى آمد و آفتابه در دست چون به لب چشمه رسيد نگاه كرد عكس آن دو جوان در چشمه مشاهده نمود حيران بماند
دل صورت زيباى تو در آب روان ديد * بىخود شد و فرياد برآورد كه ماهى
كنيزك بالا نگريست چه ديد شعر
دو گل از گلشن دولت دميده * دو سرو از باغ خوبى سركشيده دو ماه از برج خوبى رخ نموده * ز ديده چشمه باران گشوده يكى مانند مهر از دلربائى * يكى چون آب خضر از جانفزائى گل رخسارشان زير كلاله * شده از گريه خونين همچو لاله لب آن گشته خشك از آتش غم * رخ اين مانده‌تر از اشگ ماتم
چون كنيزك را نظر برجمال باكمال آن دو اختر فرخنده فال اوج عزّت و اقبال افتاد به تماشاى آن دو آفتاب برج هدايت و رشاد آفتابه از دست بنهاد و پرسيد كه شما چه كسانيد و چرا در ميان اين درخت پنهانيد ، ايشان فرياد بركشيدند كه ما دو كودك يتيميم و درد يتيمى كشيده و دو محزون غريبيم رنج محنت غريبى چشيده از پدر دور افتاده راه گم كرده و پناه بدين منزل آورده‌ايم . كنيزك گفت : پدر شما كه بود ؟ ايشان چون نام پدر شنودند چشمه‌هاى آب حسرت از ديده گشودند .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 201 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى