مخفى دارد طاقت آن نداشت :
شعر
ناله را چندانكه مىخواهم كه پنهان بركشم * سينه مىگويد كه من تنگ آمدم فرياد كن
قاضى خروش درگرفت و گفت : اى مخدومزادگان .
شعر
بنياد دين ز سنگ حوادث خراب شد * دلها به درد و داغ جدائى كباب شد
مهر شرف در ابر ستم گشت مختفى * بحر كرم ز صدمت دوران سراب شد
بدانيد كه خلعت شادى دنيا ، مطرّز به طراز غم است و شربت سور بىاعتبارش آلوده به زهر ماتم مشرب هرتهنيتى مكدّر به شوب تعزيتى ، و گلستان هرعشرتى پيوسته به خارزار عسرتى
شعر
هيچ روشندلى در اين عالم * روز شادى نديد بىشب غم
اكنون بدانيد كه پدر بزرگوار شما كه اختر سپهر معالى بود از اوج اقبال به حضيض ارتحال انتقال نمود و شهباز روح مقدّسش به بال شهادت به جانب رياض سعادت پرواز نمود .
شعر
دنيا بهشت و رحمت پروردگار يافت * در روضه بهشت به خوبى قرار يافت
حق سبحانه و تعالى شما را از صبر جميل و اجر جزيل كرامت كند .
پسران مسلم كه اين سخنان استماع نمودند هردو بيهوش شده بيفتادند و بعد