تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
آنها را همچون بنات النّعش متفرق ساخت باز محمّد بن اشعث براى ابن زياد پيغام داد كه ادركنى بالخيل و الرّجال اى امير مرد و مدد بفرست كه مسلم كشتار عظيم نموده است چه گويم كه دستش بارنده ابر و تيغش تابنده برق و نعره‌اش نالنده رعد و نيزه‌اش سوزان شهاب و صولتش كوشنده پيل و دولتش جوشنده نيل و نگاهش هزيمنده جوان و پير است . ابن زياد لشگرى آراسته و به مدد فرستاد و پيغام داد كه به محمّد بن اشعث بگوئيد : ثكلتك امّك و عدموك قومك ، رجل واحد يقتل منكم هذه المقتلة مادرت به عزايت نشيند و قومت تو را در بين خود نبيند ، يكتن تنها از شما اين همه بكشد ! ! ! محمّد بن اشعث جواب فرستاد : اى امير تو گمان مىكنى من را به حرب بقّالى از بقّالان كوفه يا به جنگ پينه دوزى از پينه‌دوزان جيره فرستاده‌اى ، اين شجاع غضنفر و اين دلير مظفّر كه مرا به حرب او فرستاده‌اى صفدرى است حرب‌ديده و شمشيرى است از شمشيرهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . هو اسد ، ضرغام و سيف حسام فى كف بطل ، همام من آل خير الانام بيا ، نگر كه تيغ انتقامش چگونه خون مبارزان را به خاك مذلّت ريخته و تراب تيره برفرق دليران بيخته . شعر
خون‌ريز تيغش را اجل * نعم المعين ، بئس البدل منحوس خصمش را ز جل * نعم البدل ، بئس المعين بردعوى اقبال و فر * خصمش گواهى معتبر بردعوت فتح و ظفر * راياتش آيات متين