تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
شجاعتهائى از آن نامور ديده شد كه كمتر از كسى به ظهور رسيده بود و چنان زهره چشمى از آن مردم به ظاهر مسلمان و در باطن كافر به خدا گرفت كه جرأت نمىكردند نزديك آن جناب بشوند فقط از دور جنابش را مورد سهام و تيرها قرار داده و از بامها سنگ و كلوخ و دسته‌هاى نى آتش زده را برسر و روى نازنين آن نائب امام برحق مىريختند و آن قدر اين حركت ننگين و عمل قبيح را ادامه دادند كه از كثرت تيرها بربدنش و سنگهاى كوبنده برسر و صورت و بدنش خسته و درمانده شد بطورى كه تكيه برديوار داد و از روى حسرت فرمود : اى بىحيا مردم ما لكم ترمون بالاحجار كما ترمى الكفّار ( براى چه سنگ‌بارانم مىكنيد مگر من را كافر مىدانيد ) آخر من مسلمانم و از اهل بيت پيغمبر شما مىباشم ، اين نوع رعايت پيغمبر را در حق عترتش مىكنيد ؟ ! از آن فرومايگان و نامردان جوابى نيامد . ملّا حسين كاشفى در روضه مىنويسد : ناگاه حرامزاده‌اى سنگى بيانداخت و آن سنگ برپيشانى مسلم آمد و خون برروى مباركش جارى شد .
خون جگرم ز ديده بررخ پالود * رخساره كجا برم چنين خون‌آلود
پس رو به جانب مكّه كرد و گفت : يابن رسول اللّه خبر دارى كه با پسر عمّت چه مىكنند ، امّا من در راه حق از اينها باك ندارم .
گر سنگ آيد به من چو باران اى دل * دست من و آستين جانان اى دل يا گوى بسر برم ز ميدان اى دل * يا در سر و كار دل كنم جان از دل
ناگاه سنگ ديگر بيفكندند و برلب و دندان مباركش آمد و خون به محاسن شريفش فرودويد دامن پاكش به خون آلوده گشت و اين معنا به زبان حالش جارى شد :