سيّدى اراك تتأهب للموت ( آقا جان مىبينم شما را كه آماده مرگ شدهاى ) .
آن جناب فرمود : اجل ، و اللّه لا بّد من الموت ( بلى به خدا قسم ، چارهاى از مردن نيست )
پس از آن فرمود : مادر از نيكوئى و احسان درباره من چيزى فروگذار ننمودى ، خدا تو را جزاى خير دهد ، در اثناء سخنانى كه آن جناب با طوعه مىفرمود غلامان و اراذل و اوباشى را كه ابن زياد ناپاك بسركردگى محمّد اشعث فرستاده بود به خانه هجوم آوردند جناب مسلم سلام اللّه عليه با طوعه خداحافظى كرد درحالى كه مسلح و مكمّل بود كالاسد الهجوم همچون شير شرزه با شمشير از ميان حجره بيرون جست و با شمشير برهنه برآن گروه رذل و بىبنياد كه به داخل حياط وارد شده بودند حمله كرد .
مرحوم مفيد در ارشاد مىنويسد : جناب مسلم با شمشير آتشبار خرمن عمر آن بىاصلان را به آتش تيغ بىدريغ مىسوزاند و همچون شير گرسنهاى كه در ميان گلّه روبهان افتد از كشته پشته مىساخت با يك حمله حيدرى آن بىشرمان را از خانه طوعه بيرون راند .
ابو مخنف مىنويسد : جناب مسلم رو به طوعه كرد و فرمود :
يا امّاه اخشى يهجموا علىّ و انا فى داراك ( مادر مىترسم كه اين گروه در ميان خانه تو برمن حمله كنند و برمن مجال و وسعتى نباشد ) بهتر است كه از خانه بيرون روم .
طوعه گريان و نالان شد عرض كرد :
قربانت گردم ، اگر تو كشته شوى البته من هم خود را خواهم كشت و خويش را فداى تو خواهم نمود .
مؤلف گويد :
مردان شجاع و دلير در ميادين و اماكن فراخ و جاهائى كه براى دويدن و به اين
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٥