« دختر آصف الدوله » ، مثل اسراى تركمان از شدت سرما مىلرزيدند ، و شولاى « 1 » شبانى پوشيده بودند ، وارد شدند ، خانم ايشان را مهمان كرد و صله رحم بجا آورد ، روز ديگر تخت خانم را بار كرده ، محترمانه در شهر « ديار بكر » ، خدمت والده شان رسانيديم ، « آصف الدّوله » شش روز است كه در قشلاق « كدوك » ، كه پنج ساعتى « سيورك » و دوازده ساعتى « ديار بكر » است ، معطّل رسانيدن بار و بنه خود شده ، كه اسباب و جواهر و مال بسيار در آن است ، هنوز هم وارد شهر نشده بسيار مالها و آدمها ، در اين هجده فرسخ تلف شدند ، و بسا عزيزان كه ذلت ديدند ، هشت روز در « ديار بكر » مانديم ، « اسعد پاشا » والى كردستان ، مقرّ حكومتش اين جا است ، وقت رفتن در « موصل » بود و حالتش را ذكر كرديم ، بر خلاف پاشاهاى ديگر در خُروج و ورود ، از بابت استقبال و مشايعت و ديدن و تعارفات رسمى اعتناء نكرد . و احترام « مهد عليا » را منظور نداشت ، روز حركت هم ، قاطرِ « حاجى محمد حسين بيك » ، پسر « سيف الملوك ميرزا » را ، با بار در ميان كوچه بردند ، كيفيت را مطلع شد اعتنا نكرد ، بعد از هفت منزل چندتيكه اسباب ناقابل ، نمونه از آن بار فرستادند ، كسى قبول نكرد ، زيرا كه آن بار قريب چهار صد تومان نقد اجناس بوده است .
از موصل به عتبات
بالاخره دويم جمادى الاول ، در نهايت خفت حركت كرديم ، يك ساعتى [ در ] شهر مزبور ، در كنار شطّ منزل شد ، سركار « آصف الدوله » ، از آنجا وداع نموده با جمعى از حاج عراقى از راه « موصل » ، روانه « عتبات » شد .
منزل دويم بسمل « 2 »
هشت ساعت ، راه بسيار خوب و با صفا بود .
منزل سيم المدين
هشت ساعت ، قدرى پست و بلند ، اما چندان اذيت نداشت ، در يك شعبه از شطّ ،
هامش
( 1 ) - خرقه و پوستين چوپانى
( 2 ) - در نقشه « سيلوان » آمده است .