روز يازدهم :
منزل ششم هاونگ ،
هشت ساعت ، جاى كثيفى است .
روز دوازدهم :
منزل هفتم قره چوران
، نه ساعت ، نعوذ باللَّه خانهها داشت كه سگ بند نمىشد .
روز سيزدهم :
منزل هشتم سيورك
، نه ساعت ، از توابع مملكت « خارپوت » ، قصبهاى است آباد ، حمام و مسجد دارد ، شب عيد نوروز است .
روز دوشنبه چهاردهم ربيع الثانى ، هشت ساعت و نيم از روز رفته تحويل حمل شد ، منزل ما با جمعى از مخاديم ، و « حاجى ميرزا محمود حكيم باشى » ، در سكّو [ ى ] طويله ، متعلق به « حاجى ميرزا محمد » وزير « مهد عليا » بود ، اسباب هفت سين : سر ، سينه ، سرين ، ساق ، ساعت ، سماور ، سكّو [ ى ] طويله ، داشتيم ، بعد از تحويل ، « حضرت مهد عليا » ، پنجاه شصت تومان شاهى سفيد ، به ملتزمين مرحمت فرمودند ، دويست عدد هم دور از حاضران به حقير رسيد ، ضابط چاپار خانه كه عثمان نام داشت ، آمد كرايه اسب چاپارى مىخواست ، و حال اين كه حق كرايه نداشت ، و به حكم دولت است ، به حقير مىدادند ، خيلى هرزگى كرد ، بزرگان اردو هم نتوانستند حمايت كنند ، اگر چه وجه را داديم و ليكن عثمان را ، به قدر امكان مشلّق كرديم .
بالاخره هشت شبانه روز على الاتصال باران آمد ، و محبس غريبى براى مردم واقع شد ، روز نهم فى الجمله تخفيف يافت ، مردم بى اختيار حركت كردند ، نعوذ باللَّه از آن حركت ، راهى كه هشت شبانه روز متصل باران آمده ، خاك قرمزى كه شب از شبنم گل مىشود ، بايد دانست كه در اين باران چه حالت دارد ، نيم فرسخ به اين تفصيل رفتيم ، از تنگى جاده و سنگلاخ و گل ، جمعيت ما مثل « بنات النعش » « 1 » متفرق شدند ، آقاها بى نوكر ،
هامش
( 1 ) - ستاره معروف به هفت ستارگان در شمال و جنوب ، چهار تاى آن را نعش و سه تاى آن را بنات گويند .