رفته از رود « لجون » كه پل معتبرى دارد ، آب مىآورند . از آنجا به « حسا » كه منزلگاه با آبى است رفته ، رو به شرق شمال كرده ، در « كرك » منزل مىنمايند ، در اين منزل از « شوبك » ، از براى حجاج ما يحتاج آورده ، مىفروشند .
اين « شوبك » جايى است با صفا ، در ميان درّهء چمنزارى واقع ، آب فراوان و گوارائى دارد ، كاروان سرا و قلعه و پل استوارى و باغاتى دارد ، از آنجا به « ظهر عُنَيزه » مىروند ، از اين منزل باغات و قلعه « شوبك » ديده مىشود ، اما از « كرك » تا به « ظهر عُنَيزه » ، راه خيلى بد و كج و معوج است ، از آنجا نيز به « معان » رسيده اوتراق نمىكنند .
از « شام » تا « معان » هفتاد و دو فرسخ يعنى ده منزل است .
معان
اين « معان » قصبهء كوچكى است ، در قديم الّايام « بنى اميّه » ساكن بودند ، « عباسيان » خراب و قتل عام كردند ، محض رفاه حجاج ، « سلطان سليمان قانونى » فرمود قلعهاى ساختند ، و آبى پيدا كرده جارى نمودند ، اما گوارا نيست ، و از اطراف بعض خانهها [ خانوادهها ] را آورده ، در اين جا مسكن دادند .
از معان به « ظهرالعقبه » كه « عبّادان » هم مىگويند ، و مَثَل ( ليس وراء عبّادان قريه ) منسوب به اينجا است ، و از اين جا به « طبيليات » كه نخلستان دارد مىروند ، از طبيليات به « ذات حج » « 1 » كه « حجر » هم مىگويند ، نخلستانى دارد ، اما بيابانى است ، « سلطان سليمان قانونى » قلعه ساخته ، و آبش را جارى نموده است ، به واسطهء همين آب ، اهالى قلعه زراعت مىكنند .
از آنجا به « قاع البسيط » معروف به « عرايد » كه جايى است شنزار و تپه دارد ، كه عرب « اكاشر » مىنامند و از آنجا به « تبوك » مىروند ، از آنجا به « معابر القلندريّه » ، تپهء كوچك و جاى بى آبى است ، و از آنجا به « اخَيْضر » « 2 » كه تنگهاى است ، گاهى
هامش
( 1 ) - در اطلس تاريخ اسلام « ذات الحاج » نوشته شده است .
( 2 ) - در اطلس « قلعهء أخضر » آمده است ليكن أخيضر نام آن محل بوده ، سپس قلعهاى در كنار آن وادىبناكردند كه نام آن « قلعهء أخضر » بوده است .