است و در بالاى آن ، قلعهء بسيار منيع غيرمسكون است ، از آنجا به « وادى القراى » كه آب جارى ندارد ، ولى مانند جنگل است از كثرت اشجار ، قلعه متين و خندق دارى دارد ، سه دروازه و مساجدى دارد ، و در محراب جامعاش استخوانى ديده مىشود ، و آن استخوان ، استخوان برّه مسموم است [ كه ] ، به حضرت رسول صلى الله عليه و آله در فتح خيبر حاضر كرده بودند ، به زبان آمده گفت : ( لاتأكلنى فانّى مسموم ) .
حمّام اين قصبچه در خارج قلعه است ، اسم ناحيهاش موسوم به « ناحيهء قُزَح » است ، اين ناحيه دهات معمور دارد ، از آنجا به « آبار حمزه » ، « حضرت حمزه » در اين جا مسجدى بنا فرمودهاند ، از آنجا به « مدينه منوّره » ، در اين جا دو يا سه روز اوتراق مىكنند ، بعد « آبار على » است ، چاهها را « جناب امير عليه السلام » فرموده كندهاند ، عمق اين چاهها بيش از پنج ذرع نيست ، و شش منزل از « مدينهء منوره » دور است ، « حجاج شام » در اين جا احرام مىكنند .
از آنجا به « قبور الشهداء » كه در ميان كوه واقع ، و آبش منحصر به استخرى است كه از آبهاى باران پر مىشود ، و از آنجا به « جُدَيْدَه » كه قريهاى است واقع در بالاى تپه ، كه در ميان دو كوه افتاده است ، آب فراوان و باغ و بوستان و نخلستان دارد ، هندوانه هم مىكارند ، بد نمىشود .
از آنجا به « بدر » كه آن هم مثل « جُدَيْدَه » است ميان « جديده » و « بدر » چند دهى است معمور ، و اين ناحيه معروف به « وادى حفر » است ، از آنجا به « قاع البَزْوه » « 1 » كه دشت شنزار و بىآب و علفى است ، از آنجا به « رابغ » كه در ساحل « درياى احمر » واقع و لنگرگاه است ، دشتى دارد شنزار ، و در يك ذرعى آب بيرون مىآيد ، نخلستان و بوستان دارد ، علف حيواناتشان ماهى است كه از دريا صيد مىكنند ، در اين جا دو طايفه از اعراب هستند ، موسوم [ به ] « روى روايا » ، ( روى جماع ) كه موالى اينها از جانب دولت صرّه دارند .
از آنجا به « طارف » كه در دست چپ « بلاد الطّارف » است ، اين ناحيه عبارت از
هامش
( 1 ) - قاعُ الْبَزْواء وقاع البَزْوَه هر دو صحيح است .