جرده :
نيكويى و خوبى چيزها ، تمام رسيده . « 1 »
جراده :
آنچه از ظاهر كدو و خيار و امثال آن « 2 » تراشند . « 3 »
جعد :
موى درهم پيچيدهء درهم رفته است ، مثل موى زنگيان .
جمود :
بستن .
جذب :
به خود كشيدن .
جوده :
نيكويى و خوبى چيزها . « 4 »
جريش :
« 5 » نيم كوفته .
جوف :
فراخ . « 6 »
جرّاره :
نوعى از كژدم است كه دنباله به خاك كشد .
جاذبه :
قوّتى است در بدن آدمى « 7 » كه آنچه نافع باشد به خود كشد ، و در « انواع قوى » در بحث « ارواح » گفته شد .
جواذب :
« 8 » نوعى از غذاى غليظ است . « 9 »
جنين :
بچّه كه در شكم باشد .
فايده : بدان كه چون منى مرد و زن در رحم به يكديگر مختلط شوند ، از حرارت خون در ايشان نفّاخات « 10 » پيدا مىشود ، چنانچه در غذاهاى غليظ در وقت پختن از حرارت پيدا مىشود بر مثال حباب كه در سر آب پيدا مىشود . « 11 » بعد از آن ، اين نفّاخات بعضى به بعضى متّصل مىشوند و يكى مىگردند . پس به اين واسطه در منى تجويفى بزرگ چنانكه از اجتماع چند حباب كوچك « 12 » ، يك حباب بزرگ پيدا مىشود ، در اين تجويف
هامش
( 1 ) . م : - جرده . . . رسيده .
( 2 ) . م : او .
( 3 ) . جراده : پوست دور كردهء چوب و غير آن است كه همان قشاره يا خراط يا تراشهء چيزى ( اعم از كدو و خيار و . . . ) است . ( ر . ك : لغتنامه ) .
( 4 ) . س : - جوده . . . چيزها .
( 5 ) . س : جوبش .
( 6 ) . س : فربيخ ؛ م : - جوف فراخ ؛ به قياس اصلاح شد .
( 7 ) . م : - آدمى .
( 8 ) . جواذب : طعامى است كه از شكر و برنج و گوشت پزند . ( غياث اللغات ) .
( 9 ) . م : غذايى است غليظ .
( 10 ) . نفّاخات : جمع نفّاخه ، حباب كه بر سطح آب ايستد . ( لغتنامه ) .
( 11 ) . س : - چنانچه در غذاهاى . . . مىشود .
( 12 ) . م : + و .