تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧

جرده :

نيكويى و خوبى چيزها ، تمام رسيده . « 1 »

جراده :

آنچه از ظاهر كدو و خيار و امثال آن « 2 » تراشند . « 3 »

جعد :

موى درهم پيچيدهء درهم رفته است ، مثل موى زنگيان .

جمود :

بستن .

جذب :

به خود كشيدن .

جوده :

نيكويى و خوبى چيزها . « 4 »

جريش :

« 5 » نيم كوفته .

جوف :

فراخ . « 6 »

جرّاره :

نوعى از كژدم است كه دنباله به خاك كشد .

جاذبه :

قوّتى است در بدن آدمى « 7 » كه آنچه نافع باشد به خود كشد ، و در « انواع قوى » در بحث « ارواح » گفته شد .

جواذب :

« 8 » نوعى از غذاى غليظ است . « 9 »

جنين :

بچّه كه در شكم باشد . فايده : بدان كه چون منى مرد و زن در رحم به يكديگر مختلط شوند ، از حرارت خون در ايشان نفّاخات « 10 » پيدا مىشود ، چنان‌چه در غذاهاى غليظ در وقت پختن از حرارت پيدا مىشود بر مثال حباب كه در سر آب پيدا مىشود . « 11 » بعد از آن ، اين نفّاخات بعضى به بعضى متّصل مىشوند و يكى مىگردند . پس به اين واسطه در منى تجويفى بزرگ چنان‌كه از اجتماع چند حباب كوچك « 12 » ، يك حباب بزرگ پيدا مىشود ، در اين تجويف
هامش
( 1 ) . م : - جرده . . . رسيده . ( 2 ) . م : او . ( 3 ) . جراده : پوست دور كردهء چوب و غير آن است كه همان قشاره يا خراط يا تراشهء چيزى ( اعم از كدو و خيار و . . . ) است . ( ر . ك : لغتنامه ) . ( 4 ) . س : - جوده . . . چيزها . ( 5 ) . س : جوبش . ( 6 ) . س : فربيخ ؛ م : - جوف فراخ ؛ به قياس اصلاح شد . ( 7 ) . م : - آدمى . ( 8 ) . جواذب : طعامى است كه از شكر و برنج و گوشت پزند . ( غياث اللغات ) . ( 9 ) . م : غذايى است غليظ . ( 10 ) . نفّاخات : جمع نفّاخه ، حباب كه بر سطح آب ايستد . ( لغتنامه ) . ( 11 ) . س : - چنان‌چه در غذاهاى . . . مىشود . ( 12 ) . م : + و .