قليّه « 1 » گويند ؛ و اگر بىواسطهء ديگ و مثل « 2 » آن باشد ، اگر به جرم آتش پخته شود ، كباب گويند و اگر به بخار پخته شود ، بريان گويند و مشوىّ . « 3 »
حرف الثّاء
الأمراض
ثؤلول
و ثآليل :
زيادتى و بثرهاى چندند كوچك در ظاهر بدن ، صلب و « 4 » مستدير ، و به پارسى آن را ستاره « 5 » گويند و آن به انواع است : منكوسه و مشقّقه و متعلّقه و مسماريّه و قرون و منقيحه ، « 6 » به سبب خلطى غليظ بلغمى يا سوداوى يا مركّب از هر دو .
المتفرّقات
ثفل :
براز است .
حرف الجيم
الأعضاء
جفن :
پلك چشم است . در « اجفان » گفته شد .
الأمراض
جهر :
علّتى است در چشم كه « 7 » روز نبيند و شب بيند و به پارسى آن را روز كورى گويند .
هامش
( 1 ) . در تداول امروز اين كلمه با تخفيف ياء به كار مىرود .
( 2 ) . م : مثال .
( 3 ) . م : شوى .
( 4 ) . م : - و .
( 5 ) . در لغتنامهها چنين چيزى يافت نشد . نامهاى ديگر آن چنين است : آژخ ، واروك ، وارو ، بالو ، پالو ، زرك ، زلق ، مهك ، زگيل ، گندمه ، بژهء سفيد پوست تن . ( ر . ك : لغتنامه )
( 6 ) . م : متفتحه .
( 7 ) . س : به .